judy

Anyone can be Anything

478

ترم های اول میخواستم سریع تر چهار سال دانشجوییم تموم شه (نمیدونستم بعدش میخوام چیکار کنم)

با رضا که اشنا شدم ازینکه دو سال اول و به بطالت گذروندم و فقط دو سال دیگم مونده ترسیده بودم و نمیخواستم این زمان باقی مونده تموم شه :|

الان که دیگه رضایی وجود نداره و در واقعع اصلا کسی وجود نداره میخوام که سریع تر این 2 سال تموم شه برگردم خونه و مشغول کاری بشم و شاید هم اصلا ازدواج کنم ! (بزرگ ترین ترس زندگیم)

وقتی "من" میگم میخوام ازدواج کنم ، ینی دیگه بـُـریدم :)

۲
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان