judy

Anyone can be Anything

441

روزی روزگاری بنده عزمم و جزم کردم که برم ارایشگاه و دستی به ابرو های خود بکشم ارایشگاه مورد نظر بستـه بود و ما برای اینکه ضایع نشیم به مسیر خود ادامه دادیم تا بلخره به یه ارایشگاهی برسیم .. به گح تریـنش که رسیدیم لبخند زنان وارد شدیم و بر روی مبل هایش که که هنگام نشستن در آن فرو میرفــتی مثلا نشستیم   مکالمه ی بنده با خانم :

- دخترونه دیگه ؟

+ آررره آره نازکش نکنین

- فقط در حد تمیزی :)

+ بله :)

بعد از یـــــــــــــــک قرررررررن که تازه فقط یکی از ابرو هامو تموم کرد ، آینه داده بم میگه ببین خوبه ؟

 دِ الان اگه تو روت بگم ریـدی فقط یه خط ابرو برا من گذاشتی چکاری از دستت بر میاد
دیگه کار از کار گذشته بود و من با صورتی قرمز به سوی خانه بازگشتم
وی تصمیم گرفت زیـن پس اصلا به آرایشگاه نرود ، خودش گل است

چــیــلـیک

۰
آخرین مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان